تبليغاتX
قصر خیال
با پاهای برهنه رو سوی کویر آرزوها......

كريسمس مبارك

                                                 

 

                                 

 تاريخچه درخت كريسمس
 
سنت درخت کریسمس، به آلمان قرن شانزدهم میلادی و زمانی که مسیحیان، درختان تزیین شده را به خانه های خود آوردند، برمیگردد. همچنین در آن زمان عده ای هرمهایی از چوب میساختند و آنرا با شاخه های درختان همیشه سبز و شمع تزیین میکردند.

به تدریج رسم استفاده از درخت کریسمس در بخشهای دیگر اروپا نیز طرفدارانی پیدا کرد. در سال 1841، انگلستان، پرنس آلبرت (Prince Albert)، شوهر ملکه ویکتوریا (Queen Victoria) با آوردن درخت کریسمس به کاخ ویندسور (Windsor) و تزیین آن با شمع، شیرینی، میوه و انواع آب نبات، استفاده از درخت را به چیزی مد روز مبدل کرد.

واضح است که خانواده های ثروتمند انگلیسی به سرعت از این مد پیروی کردند و با ولخرجی تمام به تزیین درخت میپرداختند. در سالهای 1850، این تزیینات شامل عروسک، لوازم خانه مینیاتوری، سازهای کوچک، جواهرات بدلی، شمشیر و تفنگ اسباب بازی، میوه و خوراکی بود.

بسیاری از آمریکاییهای قرن نوزدهم، درخت کریسمس را چیزی غریب میدانستند و اولین درخت کریسمس در آمریکا، مربوط به سال 1830 است که آنهم توسط ساکنان آلمانی پنسیلوانیا به نمایش گذاشته شده بود. این درخت برای جلب کمکهای مردمی برای کلیسای محلی برپا شده بود. در سال 1851، چنین درختی در محوطه خارجی یک کلیسا برپا شد اما وجود آن برای ساکنان این قصبه بسیار توهین آمیز و نوعی بازگشت به بت پرستی به شمار می آمد و آنها خواستار جمع کردن تزیینات شدند.

در حدود سالهای 1890، لوازم تزیینی کریسمس از آلمان وارد میشد و درخت کریسمس به تدریج در ایالات متحده محبوبیت میافت. جالب است که ار.پاییان از درختان کوچکی که حدود 1 تا 1.5 متر طول داشتند استفاده میکردند در حالی که آمریکاییان درختی را میپسندیدند که تا سقف خانه برسد.

در اوایل قرن بیستم، آمریکاییان درختهای کریسمس را بیشتر با لوازم تزیینی دست ساز خودشان تزیین میکردند اما بخشهای آلمانی/آمریکایی همچنان به استفاده از سیب، بلوط، گردو و شیرینیهای کوچک بادامی ادامه میدادند.

کشف برق، به ساخته شدن چراغهای کریسمس انجامید و امکان درخشش را برای درختان به ارمغان آورد. پس از آن دیدن درختان کریسمس در میدان شهرها به یک منظره آشنای این ایام مبدل شد و تمام ساختمانهای مهم-چه شخصی و چه دولتی- با برپا کردن یک درخت، به اسقبال تعطیلات کریسمس میرفتند.

در تزیین درختهای کریسمس اولیه، به جای مجسمه فرشته در نوک درخت، از فیگورهای پریهای کوچک- به نشانه ارواح مهربان- یا زنگوله و شیپر- که برای ترسانیدن ارواح شیطانی به کار میرفت- استفاده میشد.

در لهستان، درخت کریسمس با مجسمه های کوچک فرشته، طاووس و پرندگان دیگر و تعداد بسیار زیادی ستاره، پوشیده میشد. در سوئد، درخت را با تزیینات چوبی که با رنگهای درخشان رنگ آمیزی شده اند و فیگورهای کودک و حیوانات از جنس پوشال و کاه تزیین میکنند. دانمارکیها، از پرچمهای کوچک دانمارک و آویزهایی به شکل زنگوله، ستاره، قلب و دانه برف استفاده میکنند. مسیحیان ژاپنی بادبزنها و فانوسهای کوچک را ترجیح میدهند.

تزیین درخت در اوکراین نیز بسیار جالب است، آنها حتما در تزیین درخت خود از عنکبوت و تار عنکبوت استفاده میکنند و آنرا خوش یمن میدانند، زیرا بنا بر یک افسانه قدیمی، زنی بی چیز که هیچ وسیله ای برای تزیین درخت و شاد کردن فرزندان خود نداشت، با غصه به خواب میرود و هنگام طلوع خورشید متوجه میشود که درخت کریسمس خانه اش با تار عنکبوت پوشیده شده است و این تارها با دمیدن خورشید به رشته های نقره مبدل شده اند.
 
 
 
 
     
+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم دی 1386ساعت 20:12  توسط hedyeh | 
 
دستها
 
 
يک توپ بسکتبال تو دست من تقريباً 19 دلار ميارزه

يک توپ بسکتبال تو دست مايکل جوردن تقريباً 33
 
ميليون دلار ميارزه

بستگي داره تو دست کي باشه
 
 
 
A basketball in my hands is worth about
 
$19.
A basketball in Michael Jordan's hands
 
 
is worth about $33 million.
It depends whose hands it's in.
- - - - -
 
 
يک توپ بيس بال تو دست من شايد 6 دلار بيارزه

يک توپ بيس بال تو دست راجر کلمن 4.75 ميليون
 
 دلار ميارزه

بستگي داره تو دست کي باشه
 
 
 
A baseball in my hands is worth about
 
$6.
A baseball in Roger Clemens' hands is
 
 
worth $4.75 million.
 
It depends on whose hands it's in.
- - - - -
 
 
 
يک راکت تنيس تو دست من بدون استفاده است

يک راکت تنيس تو دست آندره آقاسي ميليونها ميارزه

بستگي داره تو دست کي باشه
 
 
 
A tennis racket is useless in my hands.
A tennis racket in Andre Agassi's hands
 
is worth millions.
It depends whose hands it's in.
- - - - -
 
 
 
يک عصا تو دست من مي تون
 
 يه سگ هار رو دور
 
 کنه
يک عصا تو دست موسي درياي بزرگ رو مي شکافه

بستگي داره تو دست کي باشه
 
 
 
A rod in my hands will keep away an
 
angry dog..
 
A rod in Moses' hands will part the
 
mighty sea.
It depends whose hands it's in.
- - - - -
 
 
 
يک تيرکمون تو دست من يک
 
اسباب بازي بچگانه
 
 است.
يک تيرکمون تو دست داوود يک اسلحه قدرتمنده

بستگي داره تو دست کي باشه
 
 
 
A slingshot in my hands is a kid's toy.
A slingshot in David's hand is a mighty
 
weapon.
It depends whose hands it's in.
- - - - -
 
 
 
دوتا ماهي و پنج تيکه نون تو دست من دوتا ساندويچ
 
 ماهي ميشه
دوتا ماهي و پنج تيکه نون تو دستاي عيسي هزاران
 
 نفر رو سير ميکنه

بستگي داره تو دست کي باشه
 
 
 
Two fish and 5 loaves of bread in my
 
hands is a couple of fish sandwiches.
 
Two fish and 5 loaves of bread in Jesus'
 
hands will feed thousands.
It depends whose hands it's in.
- - - - -
 
 
 
ميخها تو دست من ممکنه
 
 يک قفس مرغدوني درست
 
 کنه
ميخها تو دست عيسي مسيح تمام دنيا رو به
 
 رستگاري ميرسونه

بستگي داره تو دست کي باشه
 
 
 
Nails in my hands might produce a
 
birdhouse.
Nails in Jesus Christ's hands will
produce salvation for the entire world.
It depends whose hands it's in.
- - - - -
 
 
 
همونطور که مي بيني، بستگي داره تو دست کي باشه

پس دلواپسي ها، نگراني ها، ترس ها، اميدها،
 
 روياها، خانواده ها و نزديکانت رو به دستان خدا
 
 بسپار چون

بستگي داره تو دست کي باشه
 
 
 
 
As you see now , it depends whose hands
 
it's in.
So put your concerns, your worries, your
 
fears, your hopes, your dreams, your
 
families and your relationships in God's
 
hands because...
 
It depends whose hands it's in.
- - - - -
 
 
 
اين پيام تو دستاي توست

باهش چي کار مي کني؟
 
بستگي داره تو دستاي کي باشه
 
 
 
This message is now in YOUR hands.
What will YOU do with it?

It Depends on WHOSE Hands it's in!

Smile Have a Great Day !!!!!
+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم مهر 1386ساعت 19:33  توسط hedyeh | 

عید سعید فطر مبارک

ماه خدا به آخر رسيده و عيد سعيد فطر از راه مى رسد.


عيد فطر، تجلى اوج يك ماه بندگى و عبوديت پروردگار متعال و يك ماه

 

سازندگى و وارستگى و معراج انسانى است.


طلوع اشعه پرفروغ خورشيد اين عيد سعيد، براى كسانى كه از فيوض و

 

 بركات اين ماه استفاده كرده اند، ظهور بارقه ملكات و فضائل انسانى را

 

نويد مى دهد و از اين رو نه تنها كوشش و مجاهدات و پرواز در اوج

 

 ملكوت و مقامات بندگى حق را پايان يافته نمى بينند، بلكه اين روز

 

 مبارك را سرآغازى نوين براى استمرار حركت سازنده خويش مى يابند

 

و با توانى كه از بركات اين ماه مبارك به دست آورده اند، در جهت

 

سازندگى و تهذيب نفس و مبارزه با شيطان درون تا رسیدن به هدف و

 

 آرمان والاى الهى خويش به سير تكاملى خود ادامه مى‏دهند.

 

 

عید رمضان امد و ماه رمضان رفت

                                صد شکر که این آمد و صد حیف که آن رفت

+ نوشته شده در  جمعه بیستم مهر 1386ساعت 12:24  توسط hedyeh | 
شهادت حضرت علی (ع)تسلیت باد ....
 
 
                            بسم الله القاصم الجبارین

 

گویند علی (ع) را که خدا بود ، نبود

گویند که از خدا جدا بود ، نبود

من در عجبم میان این بود و نبود

این بود چه بودی است که هم بود و نبود !!!!!

سالروز شهادت یگانه حامی یتیمان بر همه دوستدارانش تسلیت باد .

توی این شبای عزیز من رو هم از یاد نبرید .

منم به یاد تک تک دوستان خوبم هستم .

التماس دعا .....

در پناه حق .....

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم مهر 1386ساعت 21:51  توسط hedyeh | 

                 بی قرار

                چشم همیشه اشکی ، دو تاپای پیاده

 

           از اون روزی که رفتی به هیچکی دل نداده

 

               لبخنده روی لب کو؟خشکیده توی گلدون

 

            گل های یاس و نرگس پرپرشدن رو ایوون

 

                دست پر از نیازش پیش خدا درازه

 

              اما نگفته هرگز، بهش چون این یه رازه

 

                قلب همیشه سنگت برده اونو ز یادت

 

                  اما همیشه گفته که میمونه به یادت

 

                 دست همیشه پر گل ، همه گل ستاره

 

                 ستاره ها رو هر شب برای تو میاره

 

               اون آینه ی نگاتو قاب کرده ، تو دیواره

 

                   منتظرت نشسته، یه عمر آزگاره

 

                  دلش هواتو داره،همیشه بی قراره

 

                 همیشه از عشق تو هزارتا گله داره

 

                  توی هزارتا قصه اسم تو رو نوشته

 

                 نمی دونم تا حالا چرا عشقت نکشته

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم شهریور 1386ساعت 21:16  توسط hedyeh | 

همه اول مثه تواند....

 Uploaded Image


همه اول مثه تو وفادارن


پای بعدی برسه رو قلبتم پا می ذارن

 

همه اول مثه تو قسم می دن


پای مردونگیاشون جون می دن

 

همه اول مثه تو مثه بهارن


ولی دنیا چهار تا فصله یه روزم خزون می بارن

 

همه اول مثه تو قشنگترینن


پشت قاب چهره شون زیبا ترینن

 

همه اول مثه تو عاشق ترینن


اما اون اواخرا بدترتینن

 

همه اول مثه تو صادق ترینن


وقتی چند روز بگذره پر از فریبن

 

همه اول مثه تو زلال و پاکن


خیلی بی معرفتن اما بی باکن

 

همه اول مثه تو خیلی صمیمی می مونن


تا می بینن عاشقی تورو از خود میرونن

 

همه اول مثه تو تا آخرش پایه می شن


وقتی از اول گذشت با بودنت ضایع می شن

 

چرا اول با آخر جور نمی شه؟


چرا غصه از دلم دور نمی شه؟

 

چرا تو مثه همه رنگ فریبی؟


چرا این آخریا با من غریبی؟

 

می دونم حرف منو همه می دونن


چون توی عاشقیا آخر می مونن

 

بعد از این دلسوزیا یه فکری کردم


نه به تو نه هیچ کسی ، دلی نبندم

+ نوشته شده در  شنبه سوم شهریور 1386ساعت 21:37  توسط hedyeh | 
        ميلاد با سعادت امام حسين بر همه شيعيان جهان مبارك باد

امشب بهشت و گلشن رضوان مزين است ، امشب رواق منزل جانان

مزين است.

امشب عرش وزمين براي جشن ، غرق زيور و جبرئيل درآسمان و زمين

 در حال صعود و نزول.

درهاي آسماني گشاده و بر بام عرش، پرچم رحمت در اهتراز.

ملائک کمر به خدمت بسته و در حال آمد ورفت.

شب است و زمين نور باران، گويا خورشيد هم منتظر است.

چشم بود و افق بي انتهاي آسمان ، گوش بود و نغمه بي پايان ملکوت .

خدايا ارض و سماء را چه شده که اينگونه در هيجانند ؟

بيا دل را به گلستان مدينه ، خانه فاطمه ببريم .

اينجا چه خبر است که همه اهل بيت جمع اند و منتظر؟

احمد و علي (عليهما السلام ) را بنگر که چگونه چشم به فاطمه دوخته اند.

آه گوش کن صداي دلنواز نوزادي را نمي شنوي ؟

آري انتظار به پايان رسيد و دومين فرزند علي و فاطمه ( عليهما السلام )

، نور چشم پيامبر به دنيا آمد ، ملائک را ببين که با آب کوثر شستشويش

 مي دهند .

 آنطرف را بنگر حوران رضوان ، حرير بهشتي آورده اند تا فرزند

 فاطمه را با آن بپوشانند.

به راستي کدام دل است که از لبخند چشمان نازنين و نگاه عرشي آن

 نوزاد ، به تلاطم در نيايد ؟!

نبي کودک را به دامان گرفته ، از عرش ندا مي رسد که نامش را

                                 " حسين " 

 " بگذار. او را به سينه مي چسباند ومي بويد.

شادي و شعف خانه علي (ع) را پر نموده، ملائک ندا مي دهند:

به به ازاين شکوفه باغ محمدي       به به ازاين چراغ فروزان احمدي

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم مرداد 1386ساعت 23:53  توسط hedyeh | 

بوسه يعني وصل شيرين دو لب


بوسه يعني خلسه در اعماق شب


بوسه يعني مستي از مشروب عشق


بوسه يعني آتش و گرماي تب


بوسه يعني لذت از دلدادگي


لذت از شب , لذت از ديوانگي


بوسه يعني حس طعم خوب عشق


طعم شيريني به رنگ سادگي

 
بوسه آغازي براي ما شدن


لحظه اي با دلبري تنها شدن


بوسه سرفصل كتاب عاشقي


بوسه رمز وارد دلها شدن

 
بوسه آتش مي زند بر جسم و جان

 
بوسه يعني عشق من , با من بمان

 
شرم در دلدادگي بي معني است


بوسه بر مي دارد اين شرم از ميان


طعم شيرين عسل از بوسه است


پاسخ هر بوسه اي يك بوسه است


بهترين هديه پس از يك انتظار

 
بشنويد از من فقط يك بوسه است

 
بوسه را تكرار مي بايد نمود

 
بوسه يعني عشق و آواز و سرود

 
بوسه يعني وصل جانها از دولب

 
بوسه يعني پر زدن , يعني صعود

 

+ نوشته شده در  شنبه ششم مرداد 1386ساعت 0:37  توسط hedyeh | 

عاشق و بي پروا منم ‏؛ خاموش و شيدا و غريب

 

دنبال آزادي و شور ؛ در پيش عشق بي فريب

تموم زندگي من حسرت و دلواپسيه

 

ساده بگم قصه من نمادي از بي كسيه

يكي اومد هزار تا رفت يه شادي و هزار تا غم

 

خداي من به كي بگم كي بشه از دنيا برم

هميشه گريونه چشام هميشه حيرونه نگام

 

بگو چرا قصر وفا هميشه ويرونه برام

ميگن جووني تو هنوز چي مي گي از شادي بگو

 

نمي دونن كه بخت من از راحتي نبرده بو

روزا به فكر رفتنم شبا دچار موندنم

 

انگاري جا خوش كرده غم توي طنين خوندنم

واسه من بي سرپناه هيچ سقفي پيدا نميشه

 

تو اين زمونه غريب هيچ دلي دريا نميشه

شبا تا صبح دعاو اشك روزا تا شب غم و جنون

 

بهار ديگه تموم شده اومده باز فصل خزون

نمي دونم حرف دلو چه جوري فرياد بزنم

 

دل ميگه بيرونش كنم  افسوس اه از تنم

كاشكي كه اين ترانه ها هيچ جايي پيدا نميشد

 

كاشكي كه بين عاشق هيچ كسي تنها نميشد

دوباره بيت آخرو همون غم همميشگي

 

هزار تا بيتم كه بشه درست نميشه زندگيم

+ نوشته شده در  جمعه هشتم تیر 1386ساعت 20:6  توسط hedyeh | 

    

     سيل اشکم راه بینایی گرفت 

                   

       بند بندم عطر زهرايي گرفت

 

       عشقت را از فاطمه آموختم  

    

      چشم بر دست كبودش دوختم

 

    دست او دنياي احسان وصفاست

                                  

     دست او مشكل گشاي مرتضي ست

 

 

شهادت حضرت فاطمه الزهرا را به همه شما دوستان عزیز

 

تسلیت عرض می نمایم

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم خرداد 1386ساعت 22:37  توسط hedyeh | 

 

نمي خواهم ....

 

نمي خواهم به جز من دوستدار ديگري باشي

 

       نمي خواهم براي لحظه اي حتي به فكر ديگري باشي

 

                نمي خواهم صفاي خنده ات را ديگري بينند

 

                نمي خواهم كسي نامش بر لباي تو بنشيند

 

 

                نمي خواهم كه نقش چهره اي در خاطرت ماند

 

                نمي خواهم گه نگاهي به نگاه پاكت آويزد

 

                نمي خواهم به غير از من بگيرد دست تو دستي

 

                نمي خواهم كسي يارت شود در راه اين نيست

 

 

                نمي خواهم ميان ما را جدايي سايه اندازد

 

                نمي خواهم ميان ديگري عشق ما بر اندازد

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه چهارم خرداد 1386ساعت 13:58  توسط hedyeh | 

سلام به همه شما دوستان عزيزم به همه شما عزيزاني

كه تو اين 2 ماهي كه نبودم منو نتها نذاشتن

فردا روز تولدمه و يك سال بزركتر ميشم راستش

مي خواستم يه تولد حسابي براي خودم بگيرم

اما............

خيلي از شما دوستان وبلاگ نويس در جريان هستين

كه دوست عزيزم داداش خوبم امير جون را از دست دادم

نه من بلكه همه شما عزيزان از دست داديم

بيشترين شما عزيزان داداش امير خوب ميشناختين

اونم جزئي از بچه هاي وبلاگ نويس بود كه از بين ما رفت

هميشه وقتي آپ ميكردم 4 نفر هميشه اون بود هميشه

 پيشم مي اومد و منو همه بچه ها رو خبر ميكرد تا بريم آپ جديدشو ببينيم

زيبا ترين آپي كه به خاطر دارم آپ تولد عشقش بود

كه به آب و نابي اونو درست كرده بود

بي نظير بود بي نظير

اما حيف حيف كه از دستش دادايم به گذريم واسه چي و به خاطر چي

براي همين تصميم گرفتم يه جشن تولد خودموني بگيرم

 هر چند نيست كه به من تبريك بگه اما روحش با ماست

راستي يادم رفت بگم

من رفتم تو 24 سالگي

يه جوراي خوشحالم يه جوراي نه

بگذريم

خيلي خوش اومدين صفا اوردين قدمتون روي چشماي ما

كادو چي آوردين

دست همتون درد نكنه

چرا زكمت كشيدين پس چرا كم كشيدين سال بد جبران كنيدها

براي تولدم همرو دعوت كردم همرو

از سعيد نازنين . ستايش مهربونم .علي گلم . داداش بهنام

 . ماني عزيزم. مهرشاد جون. ني ني ناز عزيز.

هديه نازنين. فهيمه خانم گل.همه و همه هستند فقط جاي يه نفر خاليه .........

 اما از شوخي. خنده كه بگذريم از همه شما ممنون كه به جشن تولدم

اومدين

فقط يه خواهش كوچولو ازتون دارم اونم اينه كه براي

 شادي روح داداش اميرم يه صلوات بفرستين تا به روحش برسه

راستي آدرس وبلاگ امير جونو ميذارم دوست داشتين يه سر بزنيد

باز همه از همه شما ممنونم و از ته دل وجان دوستتان دارم

قربان همه شما هديه

وبلاگ داداش امير خدا بيامرز

www.kolbeyeasheghane.blogfa.com

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1386ساعت 22:53  توسط hedyeh | 
                    

            

                                     

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم اردیبهشت 1386ساعت 20:16  توسط hedyeh | 
                                

نوبهار است بر آن کوش که خوش دل باشی

که بسی گل بدمد باز تو در گل باشی

من نگویم که کنون با که نشین و چه بنوش

که تو خود دانی اگر زیرک و عاقل باشی

 

سلام به همه شما دوستان عزیزو دوستداشتنی خودم

این آخرین آپ من در سال 1385 است

سال 85 هم با همه غم وشادی ،تلخی وشیرینی تمام شد

و ما منتظر بهاری دیگر هستیم

پیشاپیش فرارسیدن سال1386

را به شما تبریک و شاد باش میگم

از خداوند متعال برای همه عزیزانم

سلامتی، خوشبختی و موفقیت آرزو میکنم

این قسمت از آپم هم به خلاصه ای

 از آداب و رسوم کشورمان پرداختم

    

آداب و رسوم در ایران

 

خريد لباس عيد

از يکی دو ماه به نوروز مانده

 شيرازی ها به بازار مي روند

و لباس عيدشان را می خرند

 پارچه هايي معمولاً خريداری

می شود که دارای رنگ روشن و

 سرخ يا زرد باشد و معتقد بودند

اگر لباس را خودشان بدوزند پارچه آن

 را روزهای دوشنبه يا جمعه قيچی کنند و

نيز معتقد بودند که روز پنج شنبه ساعت سنگين

است و لباس مدتی روی دست می ماند تا دوخته شود.

روز سه شنبه اگر بريده شود نصيب دزد يا

مرده شور خواهد شد و روز چهار شنبه می سوزد

وسايل خانه نيز بايد عوض شود و يا تميز گردد.

پختن نان شيرين از جمله کارهايي

است که حتماً بايد قبل از عيد و برای عيد انجام بگيرد .

سبز کردن گندم، عدس، تره تيزک، ده پانزده روز

به عيد مانده در خانه های شيراز صورت می گيرد.

برای اين کار از ظرفی استفاده می کنند که

از جنس مس يا روی باشد و بعد مقداری دانه

ابتدا به سلامتی امام زمان می ريزند و به

ترتيب بعد از آن نام اعضای خانواده را می آورند .

خانه تکانی يا رفت و روب

يکی دو هفته پيش از عيد خانه تکاتی

 يا رفت و روب انجام می گيرد و

مجدداً اثاثيه را جابه جا می کنند و

 گرد گيری می کنند و دوباره آنها را می چينند.

در مراحل بعد تخم مرغ رنگ کردن است که آن ها

را آب پز می کنند و رنگ های شاد بر روی آنها می زنند.

سفره و ساعت تحويل سال

برای تحويل سال همه در يکی از

 اطاق های خانه شان سفره می اندازند

. پيش از هر چيز آيينه و قرآن در آن

 می گذارند و بعد هفت سين را می گذارند.

هفت سين عبارت است از

سماق، سير، سنجد، سمنو،

 سکه، سرکه، سبزی

در شيراز علاوه بر هفت سين( هفت ميم )

را هم درسفره می گذارند

که هفت ميم عبارتند از: مدنی ( ليمو شيرين )،

مرغ، ماهی، ميگو، مسقطی، ماست و مويز.

به علاوه کنگر ماست، عسل، خرما،

 کره، پنير، کاهو، تخم مرغ رنگی و ....

موقع تحويل سال همه اهل خانه بايد

 با لباس نو بر سر سفره باشند اسپند نيز دود می شود

و هر کدام از اين ها فلسفه ای دارد.

 شمع برای روشنايي خانه و زندگی،

قرآن نشان توجهی است که بايد در آغاز

سال به خداوند داشته، به علاوه در سال نو،

صاحب قرآن يار و مددکار اهل خانه خواهد بود.


پول نشان از خير و برکت و رفاه،

اسپند برای دوری از چشم زخم حسود،

برنج، نشانی از خير و برکت و فراوانی، آب,

نشان صافی و پاکی و روشنايي و گشايش کار.

ماهی قرمز، شگون دارد. آيينه، برای رفع کدورت

و نشانی ازصفا و پاکی و يکرنگی. طلا،

نشانی از اميد به وضع مالی خوب

در سال نو. بعد از تحويل سال نبايد شمع ها را

با فوت خاموش کرد بلکه بايدگذاشت تا آخر

بسوزند و يا با نقل و مسقطی خاموششان کرد .

يکی ديگر از اعتقادات مردم شيراز اين است که

هنگام تحويل سال در حرم حضرت شاهچراغ(ع) باشند

که درآنجا شمع روشن می کنند و در دست می گيرند به

اين معنی که هميشه زير نور شاهچراغ باشند .

و يک نفر واعظ بالای منبر می رود و دعا می خواند و

مردم صلوات می فرستند و از طرف خادمين شاهچراغ

روی مردم گلاب پاشيده می شود و

 همه به هم تبريک می گويند.

ديد و بازديد

از بامداد نوروز ديد و بازديدها آغاز

 می شود در همه خانواده ها رسم است

که به ديدار کسی که از نظر سن و شخصيت بر

ديگران مزيت دارد بروند و دست او را ببوسند

و تبريک بگويند و او نيز عيدی که

شامل سکه يا پول است به آنها بدهد.

بعضی نيز صبح عيد نوروز يک بشقاب گندم

برشته که شامل: کنجد، گندم، شاهدانه، نخودچی و

کشمش است به اضافه يک بشقاب نان شيرين به

اضافه تخم مرغ رنگی يا سکه به کوچک ترها می دهند.


سيزده بدر

روز دوازده فروردين همه وسايل تهيه می شود و

هر چه از شيرينی ها و آجيل ها باقی مانده برای صبح

سيزده آماده می شود که البته

همراه آن سرکه و کاهو نيز هست.

صبح سيزده فروردين همه دسته دسته عازم کوه

 و باغ های اطراف شيراز می شوند و

معتقدند در روز سيزده فروردين نبايد

 در خانه ماند زيرا اين روز نحس و بديمن می باشد.

روز سيزده پيش از طلوع آفتاب و

 تا پاسی از شب ادامه دارد در

عصر اين روز ويژه سبزی گره زدن دخترهاست

که در واقع برای گشايش بخت خود اين کار را می کنند

              

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم اسفند 1385ساعت 18:56  توسط hedyeh | 

 

السلام علیک یا ابا عبدالله الحسین

  فرارسیدن اربعين حسيني را به تمام شما عزیزان تسلیت میگویم 

 

چون خون خدا در آن عجين است

مقصــــود تمــــام انبـيا شــــد


 

خاكي كه نهـايتي ز عشـــق است

خاكي كه تمـــام يـاد مـا شــــد

 

آن دشت حضــور عشـق و ايثــار

بـا بـوي حســين پـر صـفا شــد


 

آن بســـتر ســـرخ نبـض تـاريخ

بـا خـون شهيــد پـر بهـــا شــد


 

اين دل كـه هـواي گـــريـه دارد

ديـوانـه دشت كـــــربلا شــــد


 

دشتي كه زغم عطش بهجان داشت

ســيراب ز خـون اصفــيا شــــد

 

بـر تشـنه لبــان چو بسته شد آب

از ســوز عظش غمي بنـا شــــد


 

آبي كه خجل شـــد از ابي الفضل

شــرمنــــده آل مصطفي شــــد

 

دســـتي كه فـرات را خجــل كرد

از قـامت پهـــــلوان جـدا شـــد

 


در ســــايه نخـــــل دل شكسته

آب آور كـــــــربلا فـدا شـــــد

 


بـر روي عمــــو چو بوسه زد خاك

در خيــمه سـكينه در عـزا شــــد


 

چـون قـد علي بـه خـون شـــناور

از ضــــربـه تيـغ اشقـــيا شـــد

 


در زيـر هجــــوم سم اســــــبان

قـاسم بـدنش ز هم ســـوا شــــد


 


وين غنــچه بـه روي دست آن گل

پـرپـر ز قســــاوت و جفـا شـــد

 


بـا دست حسـين عـاشــــق آن دم

خـوني كـه جهيــد بر سـما شـــد

 

تـا قـامت حـق بـه خاك و در خون

از كيـنه خصـم بي حيــــا شـــد


 

وان قـامت ســــــرو تكســـواران

بـا خـاك شـــهادت آشــنا شـــد


 

ســــالار شـــهادت و شــــجاعت

راضي به رضــــاي كبــريا شـــد

 


بـرپـا شــده بس حمــاسهاي نـاب

بـا رزم ســــپاه حـق چهـا شـــد

 


سلطان حمـــاسـههـا بـه پـا خاست

يـاريگـــــــر او فقط خـدا شـــد


 


تنــــها بـه قيــــــام خود جلا داد

تـا اينكه ســرش ز تن جدا شـــد

 
در كـــــرببلا از اين حمــــــاسه

افســـــــانه عشــق برملا شـــد

 
زينب چـو علم گـــــرفتـه بر دوش

بـانـوي قيــــــام كــربلا شـــد


 

زينب كـه خـداي عـاشـــــقي بـود

بـر زخم دلش خـدا دوا شـــد


 

در ســــــــايـه لطف نـاب دادار

زينب بـه قضـاي حق رضـا شــد



السلام علیک یا ابا الفضل العباس

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم اسفند 1385ساعت 18:33  توسط hedyeh | 

تو ی چارچوب یه زندون عمریه که من اسیرم


تشنه یه نم نم بارون .عطش ناب کویرم


رنگ بیرنگی گرفته اسمون بی ستاره ام


نه کسی منتظر من نه کسی میاد کنارم


تمام رنگ تنم رو با قلم سیاه کشیدم


رنگ که عاشقیامون تو سایه اش هم بریدن


خودمو تو نگاه چند تا رهگذر می بینم


خیره میشن به من اما هنوزم تنها ترینم.


منم اون سایه تنها توی قاب روی دیوار .


نبض افتاده خورشید ته یه غروب بیمار .


شانس من بود که یه نقاش منو این جوری کشیده


یه پرنده ام که تو عمرش رنگ جفتشو ندیده

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم اسفند 1385ساعت 17:17  توسط hedyeh | 

عشق چیست؟

دیروز بر در معبد ایستادم و از رهگذران

رمز و راز و نیک و بد عشق را پرسیدم

پیرمردی رنجور و پریشان از برابرم گذشت ،آهی کشید و گفت

عشق نقطه ضعفی طبیعی است که از حضر ت آدم به ما

ارث رسیده است.

ولی جوانی سر زنده و زیبا فورا در پاسخ پیرمرد گفت:

عشق آن است که حال را به گذشته و آینده ما پیوند می دهد.

سپس زنی با چهره غمبار آهی کشید و گفت:

عشق زهر مهلک ماری سیاه است ،که از

غارهای جهنم بیرون می خزد

زهری که به طراوت شبنم است و روح تشنه

لب با لذت آن را می نوشد ولی با اولین مستی

نوشنده را بیمار میکند و به آرامی می کشد

سپس دوشیزه ای زیبا با گونه هایی سرخ به

لبخند گفت: عشق آن نوشیدنی است که ساقی

آن نو عروسان سپیده دم اند و ارواح توانمند

را توانایی بیش تر می بخشاید تا به سوی

ستارگان پر کشند

پس از او مردی سیاهپوش با ریشی انبوه

و گره ای در ابروان گفت:

عشق خردی الهی است که دید آدمی را به وسعت

دید خدایان می کند

و کهنسالی نحیف که پاهایش را مانند کهنه پارچه ای برزمین

می کشید با صدای لرزان گفت:

عشق آسایش جسم است در سکوت گور

عشق آرامش روح است در ژرفای ابدیت

سپس کودکی پنج ساله به خنده گفت:

عشق پدر و مادر من است و هیچ کس آن را نمی داند

این عشق است که پدر و مادرم را نگاه می دارد

چنین بود که تمامی رهگذران از عشق مانند تصویری

از امیدها و ناکامی های شان یاد کردند

و پرسشم را مانند گذشته بی پاسخ گذاشتند

 

که عشق چیست؟

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم اسفند 1385ساعت 19:7  توسط hedyeh | 

زمانی که ميرفتی هيچ وقت فکر نميکردی                                رد پايی از خود بر روی قلبم بر جای بگذاری
و اکنون سايه ات را بر روی تک تک صفحات زندگی ام ميبينم
نميدانستی که زندگيهايمان در هم گره خورده بود؟
ميبينی هر روز بر روی شنهای ساحل                                    قدم ميزنم و با تو بودن را مرور ميکنم

گر چه ميدانم تو هيچ وقت برای من نبودی
و من روز به روز خودم را بيشتر گول ميزدم
ميخواستم براي من باشی برای هميشه...برای هميشه
و امشب يکی از دردناکترين هاست...حضور بی رنگ تو امشب
وقتی پرسيدم چرا؟ فقط سرت را به زير افکندی
چطور دلت آمد؟چطور؟


مرا در اين دنيای تاريک بدون فانوس رها کنی؟
و پی گمشده ات بگردی
و ديگر هيچ وقت به نجوای ستاره ايی گوش نخواهم داد
هيچ وقت به آسمان نگاه نخواهم کرد
هيچ وقت دنيايم را با کسی تقسيم نخواهم کرد
هيچ وقت به تنهايی بر روی ساحل قدم نخواهم زد
راه نخواهم رفت...چيز نخواهم خورد...حرف نخواهم زد
و تا ابد به کوچکی سايه ی آدم ها خواهم خنديد

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم بهمن 1385ساعت 18:52  توسط hedyeh | 

             

سلام به همه عاشقان با دلی صاف و زلال آبی به رنگ دریای خدایی

                     

  

فرارسیدن 14 فوریه روز عشق و عشق ورزی

را به همه شما تبریک میگویم

امید است یاد و خاطه کشیش ولنتاین

رو زنده نگه داریم که به ما یاد داد عشق و

محبت حتی می توانند دل آدمهای

 بی احساس رو پر از عاطفه و شادی کنند

 

   

                 

ساز جدایی

وقتی تو رو شناختم که دیگه خیلی دیر بود

دل دیونه من تو دست تو اسیر بود

چه کرده ای نازنین تو با دل اسیرم

با این که بی وفایی هنوز برات میمیرم

بعد از جداییامون به من گفتی می مونی

کنارم تا همیشه از عشق برام می خونی

چه خوش خیال بودم حرافاتو باور کردم

برام تو خوندی از عشق اونارو باور کردم

حالا که باز دوباره می خوام با تو بمونم

می خواهم که عاشقونه با ساز تو بخرم

می ری تو از کنارم یه عشق تازه می خوای

می ری تو بی بهونه پیشم دیگه نمی یای

وقتی نباشی پیشم دلم در انتظاره

اشکای بی وفایی رو گونه هام می یاره

گیتار کنج خونه با این که کوک نداره

ساز جداییارو به یاد من میاره

بازم قناری عشق بار سفر و بسته

میدونه قلب تنهام باز دوباره شکسته

می خواد بره از اینجا اونم طاقت نداره

اگه بخونه از عشق بغض تو گلوم می کاره

می ری سفر سلامت خدا پشت و پناهت

میگی بمون منتظر تا برگردم به راهت

اما دلم می دون برگشتنت محاله

از رفتنت می فهمم این که کاری نداره

 

 happy valentaine

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم بهمن 1385ساعت 17:23  توسط hedyeh | 

زندگی ، وزن نگاهی است که در خاطره ها می ماند
شاید این حسرت بیهوده که بر دل داری

شعله گرمی امید تو را ، خواهد کشت

زندگی درک همین اکنون است
زندگی شوق رسیدن به همان
فردایی است ، که نخواهد آمد

تو نه در دیروزی ، و نه در فردایی
ظرف امروز ، پر از بودن توست
شاید این خنده که امروز ، دریغش کردی
آخرین فرصت همراهی با ، امید است
زندگی یاد غریبی است که در سینه خاک ،
به جا می ماند
زندگی ، سبزترین آیه ، در اندیشه برگ

زندگی ، خاطر دریایی یک قطره ، در آرامش رود
زندگی ، حس شکوفایی یک مزرعه ، در باور بذر
زندگی ، باور دریاست در اندیشه ماهی ، در تنگ
زندگی ، ترجمه روشن خاک است ، در آیینه عشق
زندگی ، فهم نفهمیدن هاست
زندگی ، پنجره ای باز، به دنیای وجود
تا که این پنجره باز است ، جهانی با ماست
آسمان ، نور ، خدا ، عشق ، سعادت با ماست
فرصت بازی این پنجره را دریابیم
در نبندیم به نور ، در نبندیم به آرامش پر مهر نسیم
پرده از ساحت دل برگیریم
رو به این پنجره، با شوق، سلامی بکنیم
زندگی ، رسم پذیرایی از تقدیر است
وزن خوشبختی من ، وزن رضایتمندی ست
زندگی ، شاید شعر پدرم بود که خواند
زندگی شاید آن لبخندی ست ، که دریغش کردیم

زندگی زمزمه پاک حیات ست ، میان دو سکوت
زندگی ، خاطره آمدن و رفتن ماست

لحظه آمدن و رفتن ما ، تنهایی ست
من دلم می خواهد
        قدر این خاطره را دریابیم 
    

            

                                                        

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم بهمن 1385ساعت 20:40  توسط hedyeh | 
                               

سلام به همه دوستای گل خودم

سلام به شما عزیزان

با آرزوی روزهای خوب در ایام شهادت سرور

 و سالار شهیدان ابا عبدالله الحسین

به اطلاع همه شما عزیزان میرسانم

روز اول بهمن روز تولد دوست

 و برادر گلم آقا بهنام

بود و چون تولدش مصادف

  بود با اول محرم نتوانستیم

تولد درست حسابی براش بگیریم

برای همین این پست مخصوص داداش گلمه

بهنام جان تولد مبارک

این پست از طرف همه دوستات به شما

تولدت مبارک

 

ساعت 3 شب بود كه صداي تلفن

پسري را از خواب بيدار كرد پشت خط مادرش

 بود..... پسر با عصبانيت گفت:

چرا اين وقت شب مرا از خواب بيدار كردي

مادر گفت:25 سال قبل در

همين موقع شب تو مرا از خواب بيدار كردي

 فقط خواستم بگويم تولدت مبارك پسرم

 پسر از اينكه دل مادرش را

شكسته بود تا صبح خوابش نبرد

صبح سراغ مادرش رفت

وقتي داخل خانه شد مادرش را

 پشت ميز تلفن با شمع

 نيمه سوخته يافت.

 ولي مادر ديگر در اين دنيا نبود

    دل هيچ کسي رو نشکنين  

 

   

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم بهمن 1385ساعت 13:24  توسط hedyeh | 

سلام به همه دوستان عزیز سلام به عاشقان ابا عبدالله الحسین

فرارسیدن ماه محرم و صفر را به همه شما دوستان تسلیت می گویم

ماه محرم ماه بیعت دوباره ما با امام حسین و یاران با وفایش است

قدر لحظه لحظه این روزها  را بدانیم

                                                       (آمین)

ای سمت نوکریت شرف وعزت و فخر همه

ای به تمنای لبت به لب اهل ولا زمزمه

ذاکر مداح توام ای پسر فاطمه

گرچه تو را ناباورم نوکریت داده صفا بر دلم

جمله بسوزد همه را همه جا سوز و دل جان بده

سینه افروخته خون به عنایت دل خوبم بده

پاکی و تقوا و صفا به برون و درونم بده

مهر تو سر مایه فردای من گر تو صبورم نکنی وای من

    یا حسین یا حسین 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم دی 1385ساعت 20:32  توسط hedyeh | 

ديروز اگر سوخت اي دوست غم برگ و بار من و تو
امروز مي آيد از باغ بوي بهار من و تو

آن جا در آن برزخ سرد در كوچه هاي غم و درد

غير از شب آيا چه مي ديد چشمان تار من و تو؟

ديروز در غربت باغ من بودم و يك چمن داغ

امروز خورشيد در دشت آيينه دار من و تو

غرق غباريم و غربت با من بيا سمت باران

صد جويبار است اينجا در انتظار من و تو

اين فصل فصل من و توست فصل شكوفايي ما

برخيز با گل بخوانيم اينك بهار من و تو

با اين نسيم سحر خيز برخيز اگر جان سپرديم

در باغ مي ماند اي دوست گل يادگار من و تو

چون رود اميدورام بي تابم و بي قرارم

من مي روم سوي دريا جاي قرار من و تو

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم دی 1385ساعت 16:27  توسط hedyeh | 

 

سلام به همه شما دوستان گل خودم سلام به همه

 شما عزیزانی که همیشه همراهم بودید.

عزیزان مهربونم وبلاگ شهید کربلا که ویژه

ماه محرم و صفر از روز ۲۵ دی ماه راه اندازی خواهد شد

حضور شما دوستان قوت قلب من است

این هم آدرس وبلاگ شهید کربلا

www.mohajergharib.blogfa.com

منتظر شما عزیزان هستم

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم دی 1385ساعت 18:5  توسط hedyeh | 

باران مرا ببوس

دست کدام خاک مارا سپرده ای

باران من ! مرا از یاد برده ای؟

از فصل کودکی گم کرده ام تورا

دیگر نیامدی پهلوی من چرا

بنویس از خودت با قطره های ریز

یک عالم بهار در چشم من بریز

بنویس قلب من بی تو کبود شد

رویای گیج ابر ننوشته دود شد

بنویس سایه ام از آفتاب سوخت

تالاب خشک شد رویای آب سوخت

دیگر بیا که من دلتنگ مانده ام

افسانه تو را با سنگ خوانده ام

تا فصل کودکی نم نم بیاورم

باران مرا ببوس مانند مادرم

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم دی 1385ساعت 18:26  توسط hedyeh | 

هر عید با عیدی دیگر فرق دارد

عید فطر ، عید هیجان انگیزی است.

دوست داری که به پولی که برای فطریه کنار گذاشته اید

 دست بزنی تا در آن شریک شوی.

روزه بوده ای و حالا مزه ناهار دور

هم دوباره زیر زبانت زنده شده است.

عید فطر مزه ماه می دهد .

 تو به ماه گاز زده ای وقتی کامل بوده است.

عید قربان ، عید عجیبی است .

 تو همیشه به قصه قربان فکر کرده ای و هر بار حیران تر شده ای.

عید قربان عید نذری است . عید پدرها و پسرها است.

عید ابراهیم و اسماعیل . عید قربان عید تعبیر

خواب است . خواب های که راست هستند و

 پیامهای عجیبی دارند.عید پیام خدا به انسان است.

اما این عید ، عید دیگری است.

هم سختی قربان را داردهم شیرینی عید فطر

برای خودش یک دنیای پر رمز وراز است

** این عید غدیر**

عید غدیر که می آید انگار جای آن پیک شادی عید نوروز

یک دفترچه خیلی خیلی بزرگ برای تکلیف

تمام روزهای زندگی ات داده اند

عید غم و شادی است.

عید غم برای این که می دانی آخرین حج پیامبر است و می دانی که

او باید کم کم برود و عید شادی برای اینکه

 با یک مرد عجیب آشنا می شوی

با قهرمان همه روزها . همه تاریخ ها . همه قصه ها و واقعیت ها .

تو علی را در عید غدیر از نزدیک می بینی

آری عید غدیر خم عید شناختن علی است

فرارسیدن عید غدیر خم را به همه

  شما دوستان عزیزم تبریک

می گویم

امیدوارم همیشه پیرو علی باشیم

 

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم دی 1385ساعت 21:23  توسط hedyeh | 

ای عشق که دستان پاکت آرزوهایم را در بند کرده ،

و گرسنگی و تشنگی ام را به بزرگی

و سربلندی تعالی بخشیده اند ،

نگذار تا توانایی و پایداری وجودم از آن نان و شراب

که جسم ناتوانم را جان میدهند بخورند و بیاشامند

بگذار تا گرسنگی کشم بگذار تا قلبم از تشنگی بسوزد

بگذار تا جان دهم و هلاک شوم پیش از آن که دست برم

به آن جام که تو پر ننموده ای یا به

 آن کاسه که تو آن را برکت نبخشیده ای.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم دی 1385ساعت 17:39  توسط hedyeh | 

عشق پرتوی جادویی است،

LOVE is a magic ray

بر خاسته از

emitted from the burning core

آتشی در ژرفای روح

of the soul

که جهان اطراف راروشن می کند

and illuminating

عشق این توانایی را می دهد

it enable us

تا به زندگی به چشم رویایی زیبا

to prceive life

در بین دو بیداری بنگریم

as a beautiful dream

between one awakening and onothes  

عشق را آرزویی نیست ، جز به تحقق پیوستنش ،

LOVE has no desire but to fulfill it self

ولی اگر عشق و نیاز وجود شما را آرزویی است

but if your love and must needs have some

 باشد که آرزوکنید تا هر شب ترانه ای از عشق سر

دهید

desires, let these be your desires

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم دی 1385ساعت 12:51  توسط hedyeh | 
 آغاز سال نو میلادی را به همه شما عزیزان تبریک می گویم

 

       در سال ۲۰۰۷ بهترین روزها را برای شما آرزو می کنم

           

                     

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم دی 1385ساعت 12:22  توسط hedyeh | 

به من بگویید ای مردم به من بگویید؟

کیست در میان شما که از خواب بر نخیزد

آن گاه که عشق با سر انگشتان خود

روح او را لمس کرده باشد؟

کیست در میان شما که رها نکند،

پدر و مادر وکاشانه اش را

آن گاه که محبوبش او را به خود خوانده باشد

کیست در میان شما که دریاها و صحرا ها را نپیماید،

کوه ها و دره ها را در ننوردد، تا

به زن آرمانی اش دست یابد

کیست آن جوانی که در پی قلب خود تا پایان دنیا نرود

که ببوید عطر شیرین معشوق را

لمس کند دستان لطیف او را

وشاد شود از شنیدن ترانه آوای او

کیست آن مرد که به آتش نکشد روح خویش

راتادود آن به آسمان سر کشد

تا بشنود تمنای او را و اجابت کند دعایش را

به من بگویید ای مردم به من بگویید؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم دی 1385ساعت 21:9  توسط hedyeh | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
به دلم ناگه زد که قلم
بردارم به مرکب بزنم
تا از این نم نم الماس
که بر شیشه قلبم بارید
دو، سه، خط قصه باران
به دل پر زعطش بنشانم
کاش این جوهر تاریک
کمی روشن بود.....

پیوندهای روزانه
کمیاب
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
هفته اوّل دی 1386
هفته چهارم مهر 1386
هفته سوم مهر 1386
هفته دوم مهر 1386
هفته چهارم شهریور 1386
هفته اوّل شهریور 1386
هفته چهارم مرداد 1386
هفته اوّل مرداد 1386
هفته دوم تیر 1386
هفته چهارم خرداد 1386
هفته اوّل خرداد 1386
هفته چهارم اردیبهشت 1386
هفته دوم اردیبهشت 1386
هفته چهارم اسفند 1385
هفته سوم اسفند 1385
هفته اوّل اسفند 1385
هفته چهارم بهمن 1385
هفته سوم بهمن 1385
هفته دوم بهمن 1385
هفته چهارم دی 1385
هفته سوم دی 1385
هفته دوم دی 1385
هفته اوّل دی 1385
هفته چهارم آذر 1385
هفته سوم آذر 1385
آرشیو موضوعی
دوستان ما
معرفی کتاب
بیو گرافی هنرمندان سینما
کلیک کن و آنچه را که می خواهی بیاب
گالری عکس بازیگران هالیودی
پیوندها
ایران سرزمین آباد(حسن آقا)
ساقیا
بوسه باران(افسونگر جونم)
بازنده عشق(بهنام جان)
پرشین بلاگ
اشک یخی(الهام جون)
دهکده آتی(بهنام جان)
حرف دل×موزیک(همایون جان)
دختری از جنس عشق(ماریا جون)
۩۞۩.•* *•.ღ...دانلود موزیک...ღ.•* *•.۩۞۩
دوست آن است که یار باشد نه خار(نی نی ناز)
جنون عشق
شهید کربلا(وبلاگ خودم)
شعله(هنگامه جون)
هميشه عاشق تنهاست(مليكا جان)
باران(امير جون)
ترانه عشق(ياسين جون)
گل برگی از عشق(سوگل جون)
bad boy(مرشاد جون)
غم تنهايي(ماني جون)
پروانه ها می نویسند(هدیه جون)
فرياد سكوت(ستایش جون)
شعري براي تو(الهه جون)
قصر خیال_محمد جون_
کلبه عاشقانه(امیر جون)
بزرگترین سایت دانلود(رستم جون)
سرطان عشق(فروغ وفاضل عزیز)
خیلی تنهام(سعید جون)
دلنوشته های فهیمه(فهیمه جون)
من عاشقم(بهنام جون)
حرفای عاشقانه(کیوان جان)
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM


tkbleak.com

Kamyabonline The Best Site For You